>

۱۳۸٦/٥/٢٠

نوشته های افرا ۴



عشقم به سلامه و به تکرارش عشق میکنم:
سلام

نتیجه آزمایش میگه گلبول سفید خونمون lowلول شده..چیز یعنی کمه(من همیشه تو سپیدی یه شعور ناقصم..به جاش تو سیاهی یه پا استاد اعظم.)
سلام لوکوسیت:قربون اسم باکلاست میشه یه جورایی زیاد بشی، بشی مثلا دو هزار تا...شاهدم بیشتر..میشه؟
سلام خدا جون:
اقرب من حبلی دیگه ..الهی و ربی قربون اسم با کلاست ...میخوام کم بشم،جاش تو زیااااااااااااااااد بشی....خدا جون یهو شرمنده خودتو برگه ازمایشت نکنیمون روز جوابی...خدا جون:
اخر الدواء الکی:منتها رقةجلدم،خدا جون همین جا مداوام کن....
دلخوشم به همیشه تکرار این یه لغت: سلام
یا حق

------------------

سلام رفیق
نیمه شب واس جستن لیوان بالای سرم دست کشیدم و حدیث شیشه ای لیوانی که قل خرد و شکست!
سلام چشم:
امروز فهمیدم نور از تو مهمتره و و تو بدون نور ابزار بی مصرفی هستی به گوشه جنازه ام...فهمیدم ملت تو بدون نور مردمی اند به عفونت مرگ مبتلا...
اما چشم هر وخت نور بود و ملتت طوفانی شدو خواب دریا رو دید،تعبیرش رنگین کمانی شد که جعبه رنگم هم نتوانست تفسیرش کند....
از جهان با نظر بسته بسازید که عشق هر که را چشم ببندد به تماشا ببرد

اما سلام خدا جون:
دو تا پنجره بهم بخشیدی،یه پنجره دیگه بهم بده :
اجعل نور فی بصری.


سلام ،ماندگارترین شعری که دوست میدارم.


--------------------

سلام موتور
کاش انژکتوری بودی..د قربونت برم سیصد لیتر بیشتر سهمیه نداشتی خب..
خوش مرام خوراک کاربراتت بالاست.......اصلا بیا وسط جاده بشینیم امداد جمعمون کنه...من که زورم نمیکشه هلت بدم
سلام خدا جون
میخوام بگم اومدم وسط جاده نشستم
کارت بنزینه که اساسی خلاصه...سیصد تا رو باکمون خیلی وخته خورده.یه مدت شایعه شده بود توی یه شهر دیگه سهمیت از نو پر میشه....خاطرت هست رفیق؟...اومدم تو شهر خودت خدا جون اندازه سیصد و شصت و پنج تا بزنم...نازل رحمتتو عشقه....
به تکرارش عشق میکنم:سلام

---------------

جمیع بچه مشتیا سلام:
اقایی که شوما باشین دیدیم تو مراممون نیست..تا حالا صد تا تلیف شده ،بالای دیبستا فکس داشتیم،کلی نومه که نگه داشتیم زمستون شاید تونستیم یه کاسبی میزون باهاش ریدیف کنیم،خونواده میگن دکتر شو ..سرشون تو حساب نیس....من خودم لبو فروشی رو عشق میکنم...
وکلی مسیج که مال برخی از دوستان به علت پارینه سنگی بودن گوشی کاتب،می نمی دریافته...از بابت کفتر چاهی ها هم ممنون،شرمنده اگه برنگشتن اخه ابگوشت کفتر خوراک ماست(اه چقد چندش و بیشوهورم)
کلهم زیر بار محبتتاتون مچاله شدیمو از 27 جا شکست خوردیم..چیز بمیره این تلیویزیون که رو درست صوبت کردن مام پارازیت ول میکنه.دیسک کمر، شرمنده مخالفتهای دولت افرایی شد...اما داداش از اونجایی که ایشون لوس تشریف دارن(حضرت حناق زدش رو میشناسین)تعارف نوشابه وهندونه ممنونه چیز ممنوعه!شرافتا ملاحظه بفرمایین،ایشون دچار مرگ میشن.
و سلام شعار افراست
سخنگوی دولت افراییه
تابستان 86

-----------------

سلام رفقا
سلام
یه بار دیگه اومدم تلخی کلاممو قاطی حلاوت بساطتون شکر بزنم و قایمش کنم..شب عیدی رنده شدم به اعصابتون .اگه تحملتون هنوز وسیعه دل کشیدم امشبو واس یونس بنویسم(پیامبری که خاطره سالهای 72 ملت دربدر ماست)
سلام یونس
میخوام بگم زود رنجیدی یونس.اسباب کشیدی تو دل حوت،خونه از دل ما بردی
میخوام بگم هنوز مردم چشام هر غروب لب ساحل پیمونه پر میکنن رو به اسمون...هر ماهی ای که به گل میشینه دلم هری میریزه..
یونس خدا کنه که زنده باشی!
و سلام کلامی که دوست تر دارمش
یا حق

-----------------

سلام جیرجیرک!
صدات ردیف نیست د قربونت برم..ببین استعداد داریا اما بیشتر از همه اعتماد به نفس(حناق که نیست گفتم یهو دچار ذوق سوختگی درجه 3 نشی)
سلام مسافر دور
چرت مینویسیا،میگما یه نمه استعدادت پره( گفتم که یه حالی بهت داده باشم) اما بیشتر از همه اعتماد به نفست.
جای اینکه مطمئن النفس بشی،معتمد النفس شدی،نفس دربدر دودرت کرد و انداختت تو چاه..حالام میدونم اگه رو حلقه چاه خم شدیو صداش میزنیو و تو کفی بکشیش بالا همش سیا کاریه،فیلمه رفیق.. فقط واس اون چند درهم و دیناریه که بفروشیش..
خدا جون سلام:
استعداد شدم تو هر چه بدیست و اعتماد کردم به نفسی که از اسمونش تیکه میکرد خرج زمینش بکنه...
امروز حکم پیامبری کسی رو امضا میزنی که سلام اورد...
خدا جون..این غار سنگی ما رو هم به یه معجزه روشن کن... منم سالهاست توی غار منتظر حکمم ای خدا..
هر که بیمار تو گردید مسیحا گردد
امروز روز بعثت سلامست .سلام
یا حق

-----------------

...
ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط : سید محمد انجوی نژاد

>

۱۳۸٦/٥/٢٠

نوشته های افرا ۳



عشقم به همین یک کلمست:
سلام
ببین سلام
دلم برات تنگ شده...دیدی تو شلوغیٍ اون 72 تا، تو رو هم گم کردم ....مث اون دو تا بالی که خیلی وخته گمشون کردم...
خدا جون:
سلام
دلم برات تنگ شده...یه یه سال دیگه حال دادی و خرجش کردیم ...بازم تو عالم پررویی:
الهی:
اِن کان قلّ زادی فی المسیر الیک،
اما
حسن ظنّی بالتّوکلّ علیک!

بازم عشقمو عشقه:سلام

----------------

عشقم به همین یک کلمست:سلام
ببین سلام،قرار بود صحافی بشه،نشد..میگن شعر و ورات ،از لحاظ شعری وشعوری تعطیلن!
مینویسمشون اینجا…چرا؟…..لا أدری.
رفیق:
اگه تونستی ذوق کج و ضایع ما رو تاب بیاری،به یه فاتحه تعبیرمون کن و شیرین…
اما همین حالام میگم تویی که میخونیش وقتتو هدر میدی…

یا حق


----------------

عشقم به همین یک کلمست:سلام
سلام رفیق...منت گذاشتی حوصله خرجمون کردی..
{خار ترم، که تازه ز باغم دروده اند
مطرود باغبانم و مردود آتشم!
}همین!

سلام خدا جون:
تیکه اولشو خوشم می یاد عربی بالا بیام:
الهی وربی:
أ تری وجهی؟أحسنت صورتی..قبول، خودم خرابش کردم.أنت الذی أحسنت و أ نا الذی أخطات..الان:وجهی مغبّرٌ قبیحٌ.....

مستاجر تمیزی نبودم..میدونم..خونه هرو رهن ما دادی،مایه رهن و سورمونم که خودت ردیف کردی.یه سرمایه چرب و تپل هم زدی تنگش،امورات بچرخونیم..بس که رحمتت ردیفه..رحمت از تو و زحمت از ما..لم یمنعک جهلی و جرأتی علیک.....أنت الذی أحسنت ...
اما أنا الذی أخطات:حالا که دارم خونتو پست میدم،آی ی ی ی شرمندتم..یادمه گفتی خودمو خودت،تو سند منگوله دار ذکر شد مستاجر یه نفر....اما شریک اووردم،چپوندم تو خونت!
حسن یوسفم امانتم دادی،گفتی مواظب باش نپژمرن!...زلیخای هوس شدم و پسرای یعقوب...حسن یوسفا رفت تنگ اون دو تا بالی که خیلی وخته رفتن.....خیلی وخته انداختمشون تو چاه!
خدا جون دیوار مقرنس و طاق گچبری دادی بهم،شرمندتم،همه جمع و منهاهای جیبمو رو دیوارای خونت حساب و چرتکه کردم
خدا جون:وقتی رهنم میدادی،ازم ضامن نخواستی...اومدم بهت بگم:
موقع تحویلشم نخواه....
موقع تحویلشم نخواه....
خدا جون:
أن لا تمیتنی علی غضبک..

یا حق

--------------

ماهی قرمزه سلام:
یه چن ساعتی هس بهت زل زدم جم نمیخوری،..سبک شدی اومدی روی آب...ورمم کردی..حجم غصه هات ،ورم دلت شدن!
مامانه خیلی مهربونه،اما اگه بدونه دیگه جم نمیخوری،می بخشتت به چنگ و دندون اون گربه بلاهه روی تراس..همون که چشماش از پشت شیشه دنبال تو میچرخید و زبونش دور لبش!
خدا جون سلام:
اما من توی یه تنگ کوچیک غرق شدم....خدعتنی الدنیا بغرورها غرقم کرد...ورمم کردم،یعنی چیز.....ام کیف اشکو الیک حالی و هو لا یخفی علیک.....
فصل سبک شدنمون کیه؟
خدا جون:
انت ربی...تازه لطیفُ بعباده هستی...میخوام بگم یوم الحساب،منو نبخشی به هیمه های هیزمی که خودم انباشتم...میخوام بگم:
ان کان قبح الذّنب من عبدک،فلیحسن العفو من عندک!
سلام

-----------------

دیروز:
سلام جورابام...بازم که یه لنگتون نیست.....
میگن اگه به هم گره تون بزنم،دیگه لنگ به لنگ دنبالتون نمی گردم..
امروز:
سلام.به همدیگه گره تون زدم،حالا هر دو تون با هم گم شدین....!!!
یه ملتی ازم گم شده بود،پیداش که کردم گره ش زدم به خودم،حالا هم ملته رو گم کردم هم خودمو...تنهای تنهام!
خدا جون:سلام
اومدم بگم گمشون کردم....
خدا جون:
فردّه علیّ وقت حضور موتی....
فردّه علیّ وقت حضور موتی....


هنوزم همون عشقمو عشقه:سلام


----------------

سلام زخم
کپی رایت قریبی هستی به ژنتیک من!...نمک برا هر دومون بده!...به هر دومون هم که اشاره میکنن دردمون می یاد...تو چرک میشی،منم چرک میکنم....تو خوب میشی ردت میمونه...من اما همه عشقم اینه ردم نکنن...میپیچنت به باند سپید که عفونت ورت نداره.....اما من...
سلام خدا جون:
فان طردتنی من بابک فبمن الوذ؟؟؟
اومدم بگم من همون زخمم که خوب نشده......
به هر جا میگیرم دردم می یاد اومدم بگم:إرحم ضعف بدنی و رقة جلدی و دقة عظمی!
قبل اینکه بسپرنش به اون یه متر باند سپیده..:
،اجعل عافیة والسلامة من عفونت الذنوبی .....

دم این یه لغت همیشه گرم:سلام

...

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ توسط : سید محمد انجوی نژاد

>

۱۳۸٥/۱٠/٤

نوشته های افرا ۲



-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند

-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما

يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما

يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

3-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با تا مشکل
کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده
چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي

اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!


- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند
و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما
دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده
و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!


حالا ما هم با این حربه می یایم وسط گود..جای مسؤولین خالی.بابا ما هم بلتیم ضدحال بزنیم.



-پروفسور افرا میشه خواهش کنم اول یه تعریف اجمالی از این قشر...بفرمایین.

-بله.اجازه بدید با یه دسه بندی مطلبو باز کنم:

پسران به 4 دسته تقسيم ميشوند:

-ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه اهن و مولوی .

نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی توانند باطنی زيبا
داشته باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک کنند.)

-ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که البته:

گشتم نبود نگرد نيست

بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) آهو به دنيا می ايند و گاو از دنيا ميروند
آهو به دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو از دنيا ميرن چون
تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ گاه سعی نکردند
که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی خود می زدند )

-استاد میشه بیشتر مطلبو باز کنین که اگه یکی از اونا که بالاخره شامل
یکی از دستجاتی که شما فرمودین میشن،انلاین شد مخش ریست نشه وگیرپاج نکنه!!!!

-بله،مقایس ای شده بین فسیلیا با اپتودیتای این قشر:

فسیلیاشون: سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش
ريش دارند از نوع پر پشتش
مو دارند از نوع فرفری و بلندش
هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها

شايد همه ی اينها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوووووووب در پسران امروزی که نگاه کنی:


نشانی از ريش و سبيل نمی بينی


ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند وبه جای ان خطی ميگذارند به نام خط ريش
( ان هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ اقا تشريف دارند )


موهای فرفری هم از مد افتاده

و به جای ان از وسايلی از قبيل کلاه گيس؛ سشوار ؛ ژل و کتيرا و .. استفاده ميکنند.
(البته بعضی ها برای اين که نشان دهند هنرمند هستند موهای خود را تا منتها عليه
شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند .)

ديگر از ان هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی ميروند
و هر کدام به جای وانت پيکان که با ان کار کنند اسبی دارند که سوارش ميشوند

این سوال بر همگان به وجود ميايد که این موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟

ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟
ايا اين همان عذاب الهی نيست؟
چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟

اين همانند انی است که عزراييل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم منتظرت بودم..

خبر جديد:


طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دخترانی که والدينشان نفرينشان ميکنند
و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابهای الهي ميشوند

اخطار:


به تمامی دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودی برخورد کرديد
ميتوانيد از کلمه ی « بسم الله الرحمن الرحيم »استفاده کنيد چون انها ميپرند.


-استاد ممنون بخاطر توضیحات اساسیتون.اشاره میکنن از اتاق بغل که دیگه داریم دیسکانکت میشیم..

اوه الان بهم خبر دادن یه چن تا از همون دسه بندی های استاد اقدام به خودکشی کردن..روحشون شاد.
با استاد خداحافظی میکنیم تا پروگرام بعدی
بدرود

متاسفانه جناب پروفسور افرا به دلیل افعال رکیک اخیر برخی آیدی نماهای تند رو حاضر به ادامه بحث با ما نشدن..
اما ما برای اینکه پروگرامو رو ایر ببریم از یکی از نوادگان ایشون که مدتهاس درسایه بصیرت ایشون رشد کرده اند،دعوت کردیم تا گپمونو ادامه بدیم...

جناب افرا تیریپ، نوه پروفسور افرا قراره به قول خودشون به ما فاز بدن..
جناب افرا تیریپ روی ایر هستیم..بفرمایید

_سلام به همه جوونای تیریپ خودم..مذکرات و همه بر وبچز بامعرفتو ولوطی و..پت و پهن عینهو خودم

ببخشین استاد عذر میخوام،این برنامه توسط ماهواره کانون رصد میشه وهمه دریافت میکنن.ماروی ایر هستیم.لطفاًروی صحبتتون با همه بیننده ها باشه.

_ای به چشم..ما چاکر همه ایم..داداش چی؟چی گفتی؟ماهواره.نه داداش من،ما با ریسیورو دیس و بشقاب و شو و روز و رقص حال نمیکنیم.ما تیریپ قمه و تسبیحو تیزی ایم،تیریپ درکه،توچال،دربند...قلیون مشتو گوش کوبیده فرد اعلی...

نه،نه جناب این یه شبکه کاملاً مثبته..

_(آره جون خودت)یعنی چیز..آهان،د جونت بالا بیاد،زودتر بگو.دیدم بروبچز اینجا اشنا میزنن،آهان آره این همون ایدیه که به بابا بزرگه اهانت کرد..خودشه تو نمیری..جناب مخلص!واسا بیرون،بعد برنومه یه تکونی به کت وکولت بدم،یه صفاییم به فک و دندونات...

جناب تیریپ:وقتمون کمه. برین سر اصل مطلب.

_خب بحث کوفتی تون چی بود؟آهان ،ببین داداش قبل اینکه فرقشونو بگم یه نما بسته از ما بگیر:هیبتو داری؟ما که واس خودمون یه پا قدرتیم جون تو...سیبیلارو زوم کن..چی؟نمیشه.شبکتون رادیوییه..ای تف به روت روزگار!
جلسه قبل بابا بزرگه اشتب اومدو حالگیری کرد..حالا ما جبرانش میکنیم!
خدمت مذکرات با مرام خودم عرض کنم:د نالوطی اون پیش بندو دربیار واس ما جماعت مذکرات افت داره...
چی؟میترسی!ای خاک به سرت نفله!
بابا مؤنثات کیلویی چن؟
البت تقصیری هم نداری که..اون سیبیلارو دادی لب تیغو،هیبتو باهاش تخ کردی بیرون!
یه نمه هیبت از خودت خرج کن..
خدمتتون عارضم:فرق نسوات با مذکرات اینه که:
مؤنث جات اهل آبغوره گیری و بشوروبساب و غرغروبزک دوزکو عشق عروسکن....
اما ما مذکرات که ثبت شده باحال تریم،

_ببخشین کجا ثبت شده؟

ببین داداش:اونش به تو مربوطی نیس..شیطونه میگه شکمشو سفره کنا..

_ببخشین،میفرمودین...

آره با،ما مذکرات باحال،خلاف اون نسوات ضدحال،اهل فکر و تفکر و مدنیتیم،تازه صافو بی شیله پیله ایم..اهل بزکو دوزک هم نیسیم..عشق موتور هوندا و پیکان جوانانو جاده شمال و قهوه خونه و قلیون و بوق خفن و اتوبان همت...
جماعت مؤنث جات وقتی یه چی میخوان التماس میکنن!ولی ما مذکرات باحال هر چی بخوایم ردیف میزونه و تقدیممون میکنن..
تیمیزترین فرقمون اینه که:
جماعت مؤنث جات تو کف ما جماعت مذکرات موندن..واسه اینکه کف برشون کنیم حسابی:
تازه این ماییم که همیشه حرصشونو درمیاریم...

_اوه..از اتاق ادمین به ما اعلام میکنن یه کم جانب حرمتو بچسبین واین قدر این قشر ضعیفو نکوبید...وگرنه ادیت میشین و..

به جهنم با،بچه میترسونی ادیت کنن..
ولی خواهشاًاین صوبت ما رو واس این صاحاب شبکه تون،شبکه چی بودین؟رخت پوشان..نه ببخشین رهپویان.پخش کنید:

سلام خدمت سرور خودم:داداش سید،مخلصیم..حواست با منه!اینجا خیلی ستمه جون داداش..اگه تو لب نمیشی رفاقتی عرض میکنما:جمش کن..درشو گل بگیر..تا دو کلوم حرف میزنی..بر وبچزتون میریزن سرت و اش و لاش اینترنتیت میکنن..باقی برو بچزتونم که به مجسمه گفتن:زکی!بر بر تماشات میکنن...فک میکنم از برو بچه های باغچه بان هستن،تالارو عوضی تشریف آووردن...
یه عدشونم که عشق آیکونن...
بعضیاشونم که اساسی تعطیلن:راه دور نریم..نمونش این کیه؟ همین بچه پررو هس،اسمشم از رو ما کپی زده..
افرا بینمکو میگم،فک میکنه خیلی حالیشه،یابو ورش داشته..یه مش بچز مثبتو گذاشته سرکار..اصلاًاین یارو گیر مغزی داره..یه مدلی از این سنکوب منکوبای مغزیه...
داداش سید:از ما گفتن بود..خود دانید
چاکریم
دیگه صوبتی ندارم

_از جناب افرا تیریپ خداحافظی میکنیم
و پروگرامو با میل یکی از دوستان به پایان میبریم:
مرتیکه بی شو هور!حالا واس من آدم شدی؟مگه خونه نیای..مگه نبینمت
بقیشو به دلیل مفتضحات مکتوب دستور داریم سانسور کنیم.
تا پروگرام بعدی بای!

...
ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط : سید محمد انجوی نژاد

>

۱۳۸٥/۸/۱٢

نوشته های افرا ۱



 سه شنبه 23 اسفند 1384 :  00:57:12

I listen in my heart.please listen in your heart.what is say heart?It is says hossein...hossein...hossein.
----------------------------------------

يکشنبه 28 اسفند 1384 :  00:56:05

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
ان جا جز ان که جان سپارند چاره نیست
رفقا به هوش ..تشنه های شهادت..جهاد اصغر.جنگ نظامی.تمومشده ...رفقا جهاد اکبر رو عشقه..جهاد مبارزه با تهاجم فرهنگی.جهاد علیه ان چه که بوی ضداسلامی وضد انقلابی داره وجهاد علیه ایادی ظلم که ما مگر ادعای تلمذی حسین.ع. را نداریم..هیهات منا الذلت...رفقا مخلص شاگردی میکنه ودرس پس میده...واستون عارضم که شبیخون فرهنگی خفن خطرناکتر از حمله نظامیه
-اولن:در هجوم نظامی طمع به خاک وزمینه اما در تهاجم فرهنگی طمع به اخلاق ودینه.
دیمن:هجوم نظامی ترسناک ونفرت افرینه اما دومی فریبنده وجذاب
واس خاطر اینکه خسته نشی بقیش بمونه واس بساط بعدی البت به شرط حیات
یا حق تا بعد


 يکشنبه 28 اسفند 1384 :  23:34:22  

خب حالا که لوطیا حرفی ندارن رخصت می گیرم و بساط دیم راواسه رفقا
می یام:سیم:تهاجم نظامی افراد را به دفاع وا می دارد.اما در تهاجم فرهنگی افراد را به استقبال وپذیرش وتسلیم وا می دارد
چارم:در اولی دشمن اعلام جنگ می کندو در دومی اعلام دوستی
پنجم:در اولی سفیر اولین گلوله همه را متوجه خطر میسازد ودر دومی اخرین گلوله دشمن
یا حق تا بعد

چهارشنبه 2 فروردين 1385 :  13:21:48

سلام رفقا:واس اینکه دلتون بیشتر بره تو نخ حرفای مخلص فعلن اینو داشته باشین تا بریم سر بساط تازه
ای همسفر: نیک بنگر که کجایی..مبادا که از سر غفلت این سفینه اجل.زمین.را ماءمنی جاودان بیا نگاری و در این توهم از سفر اسمانی خویش غافل شوی

رفقا شومام یه گوشه بساطو کمک مخلص بیگیرین...
سوختم اموختم زین سوختن پروانه را
گهگهی گو تو جواب این دل مستانه را
یاحق


چهارشنبه 2 فروردين 1385 :  15:10:45

سلام رفقا:مخلص پیش شوما داره درس پس می ده بضاعتی هم اگه میبینی لطف بی منت خداس خواسم بگم قدمتون روی چشم..
سفره را به ما دادن پن کنیم
و مام اینجا پن کردیم گه دوس نداری داداشوتو پن کردن دریابی یادت باشه
تو جمع کردنش ما رو داشته باشی
فقر ظاهر مبین که مرا سینه گنجینه محبت اوست
یاحق

 چهارشنبه 2 فروردين 1385 :  20:57:24  

سلام رفقا
الهی به امید تو
بریم سر بساط چهارم:هشتمن:اسیران تهاجم نظامی ازاده اند اما اسیران تهاجم فرهنگی الوده اند.
نهمن:قربانیان تهاجم نظامی شهید راه معروفند اما قربانیان تهاجم فرهنگی کشته راه منکر
یا حق تا بعد


  يکشنبه 25 تير 1385 :  00:37:57 


سلام
این نومره رو بگیرم...ببینم چه ملاتی باهاس گِل بگیرم!
دکون مشاور اینجا کم بود که اونم ردیف شد!دمتون گرم..
صدای مشاور بفرمایین...
اَه..
...بترکه پیشرفت !لا مصب رو پیغوم گیره!ببین عامو مشاور
سلام عامو مشاور
از کجاش بگم...
سر این کوچه بالایی دیدمش!اخ که بد رقم هلاک شدیم..یه دل نه صد دل....
البت جمال باطنش منو گرفتا......تا اینجاش حله؟
خلاصت کنم عامو مشاور، این دل چش سفیدمون داره منفجر میشه..پدر عاشقی بسوزه..یه هفته هس که خواب و خوراک نو ایت ایزنت...
این والده دل گندمون هم پاشو گذاشته رو اعصاب ما..هوایی شده واسمون زن بستونه...(منم که عمراً روم بشه بگم دل لامصب یه جای دیگس!)مام یه دودوتا چارتا کردیم گفتیم میریم دختره رو تو مراسم خواسگاری میچزونیمش تا یه نه خوشگل بذاره کف دس والدمون...اینجوری دل والده رو هم نشکستیم،تازشم وخت میکنیم یه مشاوره هم از دکون شوما بگیریم...!
اما اینجاش ستم تره...
خلاصه روز موعود رسید و والده چادر چاخچوق کرد و مام عامویی که شوما باشی از اونجایی که میگن مادر ریفیق بیکلکه،باهاش رفتیم تا مسلخ!
تصورشم خیلی ضایس!کت زهوار در رفته دایی خدا بیامرزمون و استینای تنگ!حجم ورقلمبیده بازوهای کله قندی ما..
تو این کت گیر کرده بودیم..راه رفتمون شده بود عشوه مدل عصا قورت داده
حالا نشستیم روبرومونم یه عالمه میوه ردیف مارک داره...اخ که اگه این آستینا یه نمه ازاد بودنو ما رو انقد فشار نمیدادن حال ظرف میوه رو ای میگرفتیم...البت خانواده عروس گذاشته بودن به حساب سر بزیریمون...ای مام حالمون گرفته شد ...
بابای دختره رف رو منبر و ما رو بست به جمالات و به به و چه چه الکی..دیدیم اوضاع خیطه...عجب گیری کردیم..زورکی دارن ما رو دوماد میکنن..(ای بمیری با این نقشه هات..)دیدیم الانه است که بدبخت عالم بشیمو عقشمونو از دس بدیم....دنبال موقعیت بودیم که یه چیزی بگیم که خانواده عروس بیخیال ما شن!که عروس سینی چایی رو گرفت جلو ما..مام اومدیم استکانو برداریم که بلکن این دختره زودتر از جلو چشمامون بره کنار...خانم هول شدنو لطفیدن سینی چایی رو با همه استکاناش دمر کردن رو ما(عجب دوره زمونه ایه..زورکی سوختیم ..داری ما رو!)
دیدیم الانه زوری ما رو میشونن پای سفره عقد!به خودم گفتم باهاس اب پاکی رو بیریزم رو دسشون!
ننه بابای عروس اجازه اختلاط ما رو صادر کردن...
چش وا کردم دیدیم عین همون اهو چش قشنگه نشستیم جلوی عروس !تو این فکر بودم چی بگیم که حالش قشنگ گرفته بشه! و یه نه تمیز بگه و ما رو خلاص کنه...
رفتیم یه گوشه..سرمونم انداختیم پایین!حس کردیم داره نامیزون ما رو میپاد..گفتم:چیه ابجی مشکلی هس؟
_نه ..فقط اون سیبیلاتون یه خورده...
یه خورده چی..ببین ابجی اینا مرام مان..دکور نیسن که واس خوش اومد کسی بدیمشون لب تیغ..روشنه؟
از هنراش واسمون دو ساعت یه ریز فک زد..دیگه داشتم گلاب به روتون..متهوع میشدم..به خودم گفتم:د جونت بالا بیاد یه چیزی بگو بی خیال شه..توهم موهمی نشه یهو عاشق سینه چاکشیم...
گفتم:ابجی همین اول بگم من خوش ندارم زنم مانکن خیابونا بشه!خرید و مرید و تحصیل و محصیل و کار و بار تعطیل!غذا سوسولی هم دوس ندارم...باهاس بیای یه یه سالی وردس والده ما این غذاهارو تحصیلات کنی...
-..شوما روح منو تسخیر کردین جنابِ...هر چی شوما بگین..!(ای بمیری که تسخیر نکنی..روح قحطی بود!...)
دیدم هر چی بگم ضایه تره!
گوشی رو دادیم دس والده که اوضاع خیلی خیطه!با والده اومدیم خونه....

شامس ترکیده ما رو داری عامو!حالا ننه عروس زنگ زده به والده ما که قرار مدار بله برون رسمی بذارن..ای من بدبخت!تخصیر ماس مراعات ابجی رو کردیمو روز خواسگاری نگفتیم دلمون یه جای دیگس!
عامو مشاور: من دیگه قطع میکنم...هر وخت از رو پیغوم گیر در اومدین یه مشاوره ردیف ما رو بدین..بگین چه گلی، محیط سرمون بگیریم بهمون بیشتر می یاد...شوما که سرت تو حسابه،جون داداش از اون نصیحتای قلمبه سلمبه ای که مشاورا همون یه خط رو حفظنو واس همه بدبختا دیکته میکنن،ما رو ندین!
یا حق

...

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ توسط : سید محمد انجوی نژاد

دربـــاره وبـلـاگ